الشيخ رسول جعفريان

1282

رسائل حجابيه (فارسى)

دست همان كس كه تمام اين خوش رقصىها را براى او نمود ، در كنارش نهاد و او را به « بئس المهاد » انتقالش داد و تا بود براى بىعفّتى و بىناموسى جان‌فشانىها نمود و براى نمونه و مسطور ، اين است چند شعر از اشعارش : آتش طبع تو عشقى كه روان است چو آب * رخ دوشيزه نگر از چه فكنده است نقاب از حجاب است كه اين قوم خرابند خراب * اين خرابى ز حجاب است كه نايد به حساب در حجاب است سخن گرچه بود ردّ حجاب * تو سزد فخر كنى بر دگران بدهى درس عيب باشد كه تو را از دگران باشد ترس * شرم چه ؟ مرد يكى بنده و زن يك بنده زن چه كرده است كه از بنده بود شرمنده * چيست اين چادر و روبندهء نازيبنده گر كفن نيست بگو چيست پس اين روبنده * مرده باد آن‌كه زنان زنده بگور افكنده اين سخن مذهب هركس باشد * چادر و پيچه دگر بس باشد * * * با من از يك دو سه گوينده هم‌آواز شود * كم‌كم اين زمزمه در جامعه آغاز شود از همين زمزمه‌ها روى زنان باز شود * لذّت از زندگى جامعه احراز شود عزّت و فتح به اين جامعه دمساز شود * ورنه تا زن بكفن سر برده نيمى از ملت ايران مرده « 1 » اشعارى كه گذشت ، برگرفته از نمايشنامهء « كفن سياه » « 2 » است كه از زبان يك زن باستانى با نام خسرودخت سروده شده است . در واقع ، اين نمايشنامه ارتباط با منظومهء رستاخيز شهرياران ايران دارد كه يادى است از شهرياران باستانى و عظمت و شكوه گذشته كه در انديشه امثال عشقى ، پايمال حملهء اعراب شده است . اين اشعار در كنار خرابهء تيسفون و طاق كسرى در سال 1334 ق / 1295 ش سروده شده است . « 3 » در اين منظومه هريك از شاهان ايرانى مانند كورش ، داريوش ، انوشيروان و خسرو پرويز مطالبى را بيان مىكنند ، و از آن ميان خسرودخت با كفن سياه ظاهر شده ، اشعارى مىسرايد كه قالبى است براى بيان ديدگاه‌هاى عشقى نسبت به مسألهء حجاب . زبان حال خسرودخت كه در كفنى سياه ظاهر مىشود ، چنين است : مر مرا هيچ گنه نيست به جز آن‌كه زنم * زين گناه است كه تا زنده‌ام اندر كفنم

--> ( 1 ) . كشف الغرور ، ص 42 ( 2 ) . بنگريد : كليات مصوّر عشقى ، صص 201 - 218 . اشعار ياد شده در صفحهء 218 آمده و تفاوت مختصرى با آنچه كه در احسن الحكايات ( صص 111 - 112 ) آمده دارد . ( 3 ) . كليات مصور عشقى ، ( تهران ، جاويدان ، 1375 ) ص 329